|
جنايتکاران ديروز و منجيان
امروز ملتهای تحت ستم ملی
درايران هر گز
سر کوبها و جنايات خاندان پهلوی را فراموش نخواهند کرد, هرچند امروز فرزند خلف اين
خاندان برای رسيدن به قدرت فرياد دفاع از ملتها را سر می دهد. همواره نيروهای
اپوزسيون برای به قدرت رسيدن در ايران از شعار دفاع از ملتهای تحت ستم بهره برداری
نموده اند. ملل تحت ستم در ايران مىدانند خاندان پهلوی چه در گذشته وچه در حال با
اتکاء به شعارهای
کورناسيوناليستی افراطی و نژاد پرستانه دشمن شماره يک ملل تحت ستم در ايران
هستنند. ملتهای
ترک, عرب, کرد,
بلوچ و ترکمن خاطرات ناگواری از دوره حاکميت پهلوی به ياد دارند. ساواک يا سازمان
امنيت پهلوی نام منفور و لکه ننگی است بردامن اين خاندان که در تاريخ ايران ثبت
گرديده است. سلطنت طلبها با وجود بوقهای تبليغاتی و قلمهای خود فروخته تاکنون
نتوانسته اند در ميان ملل تحت ستم اعتباری کسب نمايند. ملل ساکن در ايران همواره از
حکومت فردی رنج برده اند و مىدانند که تمامی مشکلات و گرفتاريهایشان از حکومت يک
فرد بر ملت چه در شکل سلطنت يا ولايت فقيه سرچشمه می گيرد, به عبارت ديگر ولايت
فقيه استمرار حکومت فردی يا سلطنت در لباس دين است. خاندان پهلوی با پولهای سرقت شده ملت عده ای ورشکسته سياسی و نويسندگان خود فروخته که قلم را با حجرهء تجارت اشتباه گرفته اند به دور خود جمع نموده است تا به اصطلاح بار ديگرقدرت را در ايران به دست گيرد, زهی خيال باطل. يکی از اين نويسندگان خود فروخته که رسالت پاک قلم را در خدمت راهی پوک به خاطر نواله ای در معبد استبداد قربانی نموده, جناب مستطاب خادم السلطنه نوری زاده می باشد. گاهی افتخار می کند که فلان شيخ از او مدح نموده و گاهی با آب و تاب اظهار می دارد که در سفر خاتمی به عربستان سعودی در نشست روزنامه نگاران , خاتمی دستی بر شانهء او می زند و او را نماينده جمهوری اسلامی ايران می خواند. اينها همه در حالی است که خادم السلطنه شبانه روز به سوی قبلهء سلطنت در حال سجده است. سپس چنين موجود رسوا و خود فروخته ای بدون آنکه شناختی از ملت عرب احواز و تاريخ آن داشته باشد آنرا مورد هجوم قرار می دهد و برای ايجاد شکاف در مبارزات ملت عرب احواز گروهی را ستايش و گروه ديگر را مورد هجوم قرار می دهد. به چند نکته از
افاضات خادم السلطنه می پردازيم: 1- خادم السلطنه فرياد
ملل تحت ستم برای رهائی از زندان نژاد پرستی حاکم در ايران را محکوم و آنها را تجزيه طلب می خواند. اين
تحليل گر به اصطلاح سياسی هنوز شعارهای رضا خان بيسواد را نشخوار می کند و نمی
داند معنای سياسی تجزيه
طلب يا جدائی خواه چيست؟ رضا خان قلدر برای
سرکوب و خفه کردن فريادهای حق طلبانه ملل تحت ستم از کلمه تجزيه طلب استفاده می
نمود, اين کلمه در نزد افراد بيسواد يک فحش و ناسزا شمرده می شود بدون آنکه معنای
آنرا بدانند. امروز جمهوری اسلامی و نژادپرستان فارس نظير سلطنت طلبها برای
ناسزاگوئی به مبارزات ملل تحت ستم از اين کلمه استفاده می کنند در حالی که در علم
سياست تجزيه طلب يا جدائی خواه نه تنها بد نيست بلکه امری پسنديده است. و ملتهائی
وجود دارند که در پناه اين اصل سياسی و حقوقی به استقلال و رهائی خود از ستم
رژيمهای نژادپرست نظير رژيم ايران دست يافتند. کلمه جدائی خواهی يا تجزيه طلبی
(Separatism) در علم سياست عبارتست از: " در خواست گروه ملی ساکن سرزمين
معينی که برای جدائی از حوزهء حاکميت سياسی دولتی که آن قوم و سرزمين جزئی از آن به
شمار می رود, تلاش می کنند. هدف تجزيه طلبان يا جدائی خواهان اغلب تشکيل دولتی تازه
در سرزمين معين برای قومی خاص است." بنابراين
حتی اگر اشغالی در کار نبوده و با نيروی نظامی آن سرزمين تصرف نشده باشد باز آن ملت
حق جدائی دارد و اين حقی است مسلم و مصرح در علم سياست و حقوق. بنابراين بر
خلاف عوامفريبی (Demagogy) خاندان پهلوی که
تجزيه طلبی را به يک ناسزا تبديل نموده اند, تجزيه
طلبی يا جدائی خواهی يک حق مسلم سياسی است که مجامع بين الملل به آن معترف می
باشند. اما در خصوص ملت عرب احواز که خواهان استقلال است بايد گفت, کشور مستقل احواز در سال 1925 از سوی همسايه خود ايران مورد تجاوز قرار گرفت و با لشکرکشی نظامی و به مساعدت انگليس به اشغال ايران در آمد. اشغال احواز در شرايط جديد جهان و برای جلوگيری از رسيدن اتحاد جماهير شوروی به آبهای گرم خليج (عربى) با همکاری انگليس و نوکر حلقه به گوششان رضاخان قلدر صورت گرفت و از آن تاريخ تاکنون ملت عرب احواز برای رهائی خود و وطن اشغال شده احواز به مبارزه ای مستمر و خستگی ناپذير ادامه داده است و در اين راه شهدای فراوانی را در دوره سياه پهلوی و جمهوری اسلامی تقديم وطن نموده است. در پانزده آوريل امسال( 2005 ) ملت عرب احواز در يک تظاهرات گسترده در زير رگبار مسلسل ها و هجوم وحشيانه نژاد پرستان فارس شعار ملی خود را سرداد, (" احواز مال ماست و آنرا نمی دهيم" و "الاحواز النا و ما نطيها") و همين شعار ملت احواز در وطن عزيز اشغال شدهء باعث خشم نژاد پرستان و خادم السلطنه نوری زاده گرديد و از شدت خشم جبهه دمکراتيک احواز را که همواره زبان گويای مردم احواز و خواهان حق تعيين سرنوشت برای ملت احواز می باشد مورد هجوم قرار داده است. حقی که در بند دو ماده يک و فصل نهم ماده 55 منشور ملل متحد مورد تأکيد قرار گرفته است. و از اين طريق و تحت اشراف سازمان ملل متحد برخی از ملتها به استقلال کامل رسيدند. 2- نوری زاده همواره در مقالات خود مبارزات ملل تحت ستم را به اجنبی نسبت می دهد و آنها را مشتی اجنبی پرست می داند غافل از اينکه در بررسی تاريخ ايران خواهيم ديد دوره حکومت خاندان پهلوی اوج اجنبی پرستی در ايران است. رضاخان قلدر منصوب و نوکر حلقه به گوش بريتانيا بود و فرزند ايشان محمد رضا تمامی اختيارات, مصالح و منافع ملی ايران را به امريکا واگذار نموده بود و ژاندارم امريکا در منطقه محسوب می شد. در حالی که ساکنين ايران در اوج فقر و بدبختی به سر می بردند عقد قراردادهای ذلت بار با اجانب ثروتهای کلانی را نصيب آنها نمود. اعتراضات بر عليه اين روابط ظالمانه با خشونت و اعمال شکنجه از سوی ساواک مواجه می شد. می نگريم, ملل تحت ستم در ايران اجنبی پرست نيستند, بلکه رژيم های حاکم در ايران همواره اجنبی پرست بوده اند. امروز فرزند همان اجنبی پرست در آغوش اجنبی به اصطلاح برای نجات ايران نرد عشق می بازد. 3- خادم السلطنه نوری زاده برای ايجاد تفرقه ميان تشکيلات احوازی و رسيدن به اهداف نژاد پرستانه خود از تشکيلاتی حمايت و ستايش می کند و به تشکيلاتی ديگر هجوم می برد. البته ناگفته نماند ستایش و حمايت نوری زاده نژاد پرست از شخص و يا حزبی احوازی باعث بی حيثيت شدن آن شخص و حزب خواهد شد و بالعکس هجوم و فحاشی اين خادم السلطنه به شخص يا جبهه احوازی باعث کسب اعتبار بيشتر آن شخص و جبهه در ميان ملت احواز خواهد شد. نوری زاده بارها از حزب همبستگی و منصور اهوازی( سيلاوی) ستايش نموده( معنای حزب همبستگی همين است- همبستگی با سلطنت طلبها) و همزمان به جبهه دمکراتيک ملت عرب احواز ناسزا مىگويد ( عدو سبب خير شود اگر خدا خواهد). اينجا دو سؤال پيش می آيد: 1-آيا نوشتن اين گونه مقالات سراسر فحاشی به جبهه دمکراتيک احواز و ستايش از حزب همبستگی با اطلاع و توافق حزب همبستگی صورت می گيرد؟ 2- آيا اين مقالات بدون اطلاع و توافق حزب همبستگی نوشته می شود؟ اگر مقالات خادم السلطنه نوری زاده بدون اطلاع و توافق حزب همبستگی نوشته می شوند بر حزب همبستگی لازم و ضروری است موضع خود را روشن نمايد زيرا سکوت بيانگر رضا و تائيد است. در پايان بايد گفت جناب نوری زاده هنوز در دورهء رضا خان بيسواد زندگی می کند و نمی داند که ديگر مردم تسليم غوغا سالاری و شعارهای نژاد پرستانه نمی شوند. عادل اسدى نماينده سابق مردم احواز |